چی شد
-
تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 21:28
خانوم زرافه صرفاً برای تبدیل افکار به کلمات چی شد میمچه خوابید بالاخرهسنگین شده و دیگه نمیتونیم تو پتو تابش بدیمسه روزه تو گهواره میخوابونمشسخته اما خب دست هام دیگه کشش ندارنبیدار که شد، میریم خونه ی مادرشوهر قراره لباسم رو از خیاطی بگیرم و اونجا بپوشمشخیاط، زنعموی میمهمادرشوهر گفت حق الزحمه لباس خو...
دوباره اشتباه
-
تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 21:28
خانوم زرافه صرفاً برای تبدیل افکار به کلمات دوباره اشتباه خیلی خیلی خیلی از خودم عصبانی امدیروز خونه ی مادرشوهر بودیمبعد از غذا، میمچه طبق معمول سر تا پاش رو کثیف کرده بودو من احمق، همونجا تو هال بچه رو لخت و تمیز کردماتفاق خاصی نیفتاد، اما از خودم متنفر میشم هر بار که بقیه میمچه رو لخت میبیننخاک تو...
من عصبانی ام
-
تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 21:28
انقدررررر از مامان و بابا عصبانی ام که نمیدونم این حجم از خشم رو چطور تخلیه کنم دلم میخواد انقدرررر با مشت، محکم بکوبم به سینه ی بابا تا دست هام سر بشن از درد خیلی در حقم بدی کردین خیلی ازتون ناراحت و عصبانی ام پی هرحسی رو میگیرم، به شما میرسم چرا واقعا چرا سهمم از زندگی شد این چکار کنم این همه احسا...