خرید بک لینک

درباره سایت

امکانات وب

خانوم زرافه صرفاً برای تبدیل افکار به کلمات چی شد میمچه خوابید بالاخرهسنگین شده و دیگه نمیتونیم تو پتو تابش بدیمسه روزه تو گهواره میخوابونمشسخته اما خب دست هام دیگه کشش ندارنبیدار که شد، میریم خونه ی مادرشوهر قراره لباسم رو از خیاطی بگیرم و اونجا بپوشمشخیاط، زنعموی میمهمادرشوهر گفت حق الزحمه لباس خواهر شوهر رو که بده، مال من رو هم حساب میکنهنه نگفتم بزار یکم جبران شه کمبودهایی که کشیدمپول پارچه ی لباس رو هم میم ازشون گرفت کفش هم تهیهمفقط میمونه میکاپ و شنیون روز آینده، که نمیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mamantorobche تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:28

خانوم زرافه صرفاً برای تبدیل افکار به کلمات دوباره اشتباه خیلی خیلی خیلی از خودم عصبانی امدیروز خونه ی مادرشوهر بودیمبعد از غذا، میمچه طبق معمول سر تا پاش رو کثیف کرده بودو من احمق، همونجا تو هال بچه رو لخت و تمیز کردماتفاق خاصی نیفتاد، اما از خودم متنفر میشم هر بار که بقیه میمچه رو لخت میبیننخاک تو سرت پگاه که حریم خصوصی بچه رو رعایت نمیکنینمیخوام بهونه بیارم ، اما مثلا خونه ی مادرشوهر اینا حالت دوبلکسه، دوبلکس که نه، دو طبقه جدا، که طبقه اول هال و آشپزخونه است و بالا اتاق، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mamantorobche تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:28

انقدررررر از مامان و بابا عصبانی ام که نمیدونم این حجم از خشم رو چطور تخلیه کنم دلم میخواد انقدرررر با مشت، محکم بکوبم به سینه ی بابا تا دست هام سر بشن از درد خیلی در حقم بدی کردین خیلی ازتون ناراحت و عصبانی ام پی هرحسی رو میگیرم، به شما میرسم چرا واقعا چرا سهمم از زندگی شد این چکار کنم این همه احساسات مختلف تلنبار شده رو

برچسب: نویسنده: mamantorobche تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:28

صفحه بندی